عيسى ولائى

33

فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول ( فارسى )

1 . ابتلاء و عدم ابتلاء « 1 » از شرايط تنجيز علم اجمالى اين است كه تمام اطراف علم اجمالى مورد « ابتلاء » باشد ، و الّا جاى اصل برائت است . مثلا به فردى كه در ايران است نهى از نوشيدن مشروب مخصوصى كه در يخچال نخست‌وزير چين قرار دارد مستهجن و قبيح است . زيرا چنين نهيى تحصيل حاصل است . همان گونه كه امر چنينى نيز قبيح است . ملاك و معيار اين است كه چنين خطابى پيش عقلاء مستهجن باشد . پس اگر بعضى از اطراف علم اجمالى از محلّ ابتلاء خارج باشد ، آن علم اجمالى منجّز نخواهد بود ، اعمّ از اينكه خروج از محلّ ابتلاء به‌دليل عدم دسترسى و غير مقدور بودن مورد باشد ، ( همانند مثال فوق ) و يا عدم انگيزه و بلكه انگيزهء بر عدم باشد . بنابراين نهى از خوردن مدفوع انسان قبيح و مستهجن است ، زيرا انگيزهء بر عدم باشد . بنابراين نهى از خوردن مدفوع انسان قبيح و مستهجن است ، زيرا انگيزهء عدم وجود دارد . بعضى از علماء « 2 » منكر چنين شرطى هستند ، و معتقدند كه خروج از محلّ ابتلاء مانع تنجّز علم اجمالى نيست . زيرا تفاوت است بين خطابات كلّىاى كه متوجّه عامّهء مكلّفين است ، و خطاب شخصىاى كه متوجّه آحاد مكلّفين است . چون خطاب شخصى به فرد عاجز و غير متمكّن ( عادى يا عقلى ) مستهجن و محال است ( همانند مثال‌هاى گذشته ) ، و اينكه انسان به شخص نابينا بگويد : به نامحرم نگاه نكن ، بديهى است كه چنين خطابى لغو و مستهجن است . و اما خطاب كلّى به مكلّفينى كه از نظر حالات و عوارض متفاوت هستند ، مستهجن نخواهد بود . بنابراين مىشود گفت : نوشيدن مشروبات الكلى بر تمام مكلّفين حرام است . چه آنانى كه متمكّن از شرب باشند و چه آنانى كه امكان شرب نداشته باشند . زيرا اگر خطاب كلّى مثل خطاب شخصى قبيح و مستهجن باشد ، بايد در احكام وضعيّة نيز قائل به چنين استهجانى باشيم . مثلا در مورد نجاست كه حكمى است وضعى بايد گفته شود : كسى كه با مشروبات الكلى در تماس است ، و

--> ( 1 ) . كفاية الاصول ، ج 2 ، ص 218 ؛ فوائد اصول ( رسائل ) ، ص 251 ؛ نهاية الافكار ، ص 338 ؛ نهاية الدراية ، ج 2 ، ص 252 ؛ فوائد الاصول ، ج 4 ، ص 50 ؛ انوار الهداية ، ج 2 ، ص 213 . ( 2 ) . انوار الهداية ، ج 2 ، ص 214 و 219 .